تبليغاتX
اتحاد معلمان
آ...مثل... آزادي
من يك معلمم
هر لحظه من بادرد تو نجواميكنم , خواهم گذارم سر بر بي نهايت آنجا كه ديگر غم را با بخش كردن نياموزانم .
در برابر نگاههاي مضطرب , دانش آموزانم كه به مسلخ جهل مي روند و من در لابه لاي طرح درس هاي بي كسي دنبال واژه اي تا توانم به تحرير نگارم كه در اين سياهي چه كسي ميگويد : از سرود فردا
 من يك معلمم تن خسته از فكر اين شام درد زا افكار مغشوشم به پروازندومن بيگانه با قلم در سرم شوقي از پرواز است
دركلاس درس من گفتم
 آ...مثل... آزادي
ولي صد افسوس كه در اين شهر شب زده فرياد ديگريست
 ا .... مثل ....  اسير
ب....مثل ..... بند

درنهايت زنجير
ختم دفتر اعدام ,تحقير
من به دنبال واژه ها ميگردم .....

تا صبح را باز در اين سرنوشت به كلاس آورم تا ديگر بر سر هرگذري نوجوانان
كلاس درس را به اسارت نكشند
بر تن صد پاره شان چوب تكفير نزنند
در پي صبح من هم همراه تو خواهم كرد

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 19:40  توسط اتحاد معلمان  |